بــ ـــارانـــــ منـــ
اگه تو کنارم باشی خوشحالم خوشحالتر از همیشه..اما من یه کارایی کردم تو این مدت که تو رو آزار دادم از خودم رنجوندمت نمیدونی از اینکه کاری کردم تو. از من ناراحت بشی چقدر ناراحتم همش به خودم میگم تو چرا اینکارو کردی؟چرا ناراحتش کردی؟آخه چرا؟ نمیدونم دیگه چطوری بهت بگم که تمام کارا و اشتباهاتی که کردم بدون منظور بودن.. نمیدونی تو اون چند روز من چی کشیدم حالم اصلا خوب نبود روزو شبم شده بود گریه نمیتونستم خودمو کنترل کنم سر کلاس هیچی نمیفهمیدم..فقط به خودم میگفتم چرا نازنین؟ این چه کاری بود؟داشتم از بین میرفتم..اون شبی که باهات حرف زدم گفتی واسه آخرین باره حرفات قلبمو به درد میورد یه حرفایی میزدی که تمام تنم به لرزه افتاده بود..بی حس شده بود اون شب نصفه شب بود ساعت ۴ وقتی که گوشی رو قطع کردی اشکام مثل بارون شدیدی که با سرعت روی زمین میکوبن اشکام روی قلبم میکوبید به قلبم فشار میومد.. نشستم نمیدونستم چیکار کنم تو تمام عمرم انقدر گریه نکرده بودم نفسم بالا نمیومد دلم میخواست بلند گریه کنم داد بزنم بگم خدا چرا؟ جلوی دهنو با دستام گرفته بودم صدام در نیاد چشمام داشت میترکید دیگه جایی رو نمیدیدم داشتم به تو فکر میکردم تمام خاطرهامون دونه دونه یادم میومد نفسام سنگین تر میشد رفتم تو بالکن به آسمون نگاه میکردمو گریه میکردم باورم نمیشد..اومدم داخل دوباره نشستم به گریه کردنم ادامه دادم آسمون میخواست دلداریم بده نتونست تحمل کنه تا میتونست اشک ریخت خیلی زیاد اشکاش تند تند میریخت..با رعدو برقی که زد چشمام به پنجره میخکوب شده بود همش بی تابی میکردم ..تو میتونستی آرومم کنی..تو میتونستی دلداریم بدی.. نمیدونم چطور خوابم برد..صب شد تا چشمامو باز کردم تو یادم اومدی یه پلک که زدم اشکام ریخت دوباره اشک مهمون چشمام شده بود حالو روزم خوب نبود تو اون چند روز چند بار فکر اینکه خودمو خلاص کنم از ذهنم گذشت چند باری هم رفتم که اینکارو بکنم..با خودم میگفتم نازی تو باید قوی باشی که بتونی همه چیزو بهش ثابت کنی.. این چند روزم گذشت..وقتی باهات حرف زدمو بهت قول دادم که خودمو عوض میکنم و همون چیزی میشم که هم تو هم من میخوایم..و اینکه دوباره بهم اعتماد کردی خوشحالم از اینکه منو برای اشتباهاتم بخشیدی و بهم فرصتی دادی که بتونم همه چیزو بهت ثابت کنم خوشحالم خوشحالم از اینکه کنارمی.. دوستت دارم دوباره دلم واسه حرمت چشمات تنگه دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه وقته از تو خوندن ستاره ي ترانه هام اسمتو براي من قشنگترين آهنگه بي تو يه پرنده ي اسير بي پروازم با تو اما مي رسم به قله ي آوازم اگه تا آخر اين ترانه با من باشي واسه تو سقفي از آهنگو صدا ميسازم با يه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره نزار از نفس بيافتم تويي تنها راه چاره آي ستاره آي ستاره بي تو شب نوري نداره اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره تويي که عشقمو از نگاه من ميخوني توي که تو تپش ترانه هام مهموني تويي که هم نفس هميشه ي آوازي تويي که آخر قصه ي منو ميدوني اگه کوچه ي صدام يه کوچه ي باريکه اگه خونم بي چراغه چشم تو تاريکه ميدونم اخر قصه ميرسي به داد من لحظه ي يکي شدن تا آيينه ها نزديکه تقديم به کسي که تنها بهانه ي زندگيم است
احساس قشنگيه وقتي كه كسي رو با تمام وجودت دوست داشته باشي اون كسي رو كه دوست دارم شده تمام زندگيم ميخوام بدونه كه با تمام وجودم ميپرستمش و هيچ وقت از دوست داشتنم دست نميكشم.. از اينكه با اونم خوشحالم خوشحالتر از هميشه توي زندگيم دنبال يه عشق زيباو رويايي بودم كه اونم پيدا كردم منتظر اون لحظه ايم كه واسه هميشه مال هم ميشيم گل من.. دوووووســـــــتت دارم بهتــــرينـــم شمــا بــر عشــقـ مــنـ آگـاهـیدـ شمــا مـی دـانیــدـ کـهـ مـنـ چـــقدـر بــرایــ ایــنـ گــریز پـایـ مــهربـانـ اشــکـ ریــختـمـ مـی دـانـیدـ..... کـهـ مثــلـ پــادـشـاهـیـ مـــغرور و زیـــبا بــر قـلبـ مـنـ فــرمـانـروایــیـ مـی کنـدـ. مـی دـانـیدـ..... شمـا بــر هــمهـ یــ راز هـایـ قــلبـ مـنـ آگـاهـیدـ...ولـیـ مـنـ بــرایــ آرامــشـ ایــنـ ســلطانــ بــیـ جـا نــشینـ بــایدـ از زنــدـگیـمـ بـگذـرمــ... از هـــمهـ هســـتیـ و مستــیـ امــ.....از عشـــقـ.از امیـــدـ.از رویــــاهـایـ شـــیریـنـ ایـ خــورشیــدـ کــرمــیـ رویـ تـــا دـر آنســــویـ مـــرزهـا مـــــا را فـــراموشـ کنـــیـ.... بــهـ او بگــــو کــهـ چـــقدـر دوســتشــ دـارمــ دیگه واقعا خسته شدم از اینکه تمام غصه هامو تو دلم نگه داشتمو همیچی نگفتم هر کسی خواسته منو اذیت کرده و هیچی نگفتم خیلی سخته کسی نباشه درکت کنه...یا بشینه پای حرفات و بهت گوش بده هیچ وقت هیچکس نبوده که بتونم باهاش حرف بزنم تمام این غصه هایی که تو دلم بودنو بهش بزنم انگاری باید همیشه اینطور باشه که هیچی نگم و نگم چه دنیای عجیبیه وقتی رسیدی که شکسته بودم از همه ی آدما خسته بودم وقتی رسیدی که نبود امیدی اما تو مثل معجزه رسیدی بعد یه عالم اشک و بغض و فریاد خدا تو رو برای من فرستاد خوب میدونم جای تو رو زمین نیست خیلیه فرق تو فقط همین نیست آدمای قصه های گذشته به کسی مثل تو میگن فرشته فرشته ی نجات فرشته ی نجات تو جون ازم بخواه اونم کمه برات رسیدی از یه جا که آشنا بود شبیه تو فقط تو قصه ها بود تو از یه جای خیلی دور اومدی قفلو شکستی مثل نور اومدی تو همونی که آرزوی من بود همیشه و هر جا روبروی من بود شبا تو خوابم تو رو دیده بودم خیلی شبا بهت رسیده بودم.. 1.لطفا خودتو كامل معرفي كن؟ 2.گل مورد علاقه ي شما؟ 3.نظر شما درمورد عشق چيه؟ 4.دوري بهتره يا انتظار؟ 5.تا حالا چند بار عاشق شدي؟ 6.از كي تنفر داري؟ 7.صداقت؟ 8.آبي يا قرمز؟ 9.حيوان مورد علاقه؟ 10.نظر شما در مورد جمله ي ..دوستت دارم..؟ 11.چند نفرو دوست داري؟ 12.الان چه حسي داري؟ 13.يه جمله ي قشنگ؟ 14.حرف آخر؟ بی تو دنیا غریبه بی تو همه جا غریبه بی تو این دل خسته نمی خواد بمونه نمی خواد نفس بکشه تو این تن عاشق وقتی می گفتن ما دو تا جسمیم تو یه روح بهشون می خندیدم می گفتم بابا این حرفا چیه؟؟؟؟؟ بهم گفتن وقتی عاشق شدی می فهمی آره راست می گفتن حالا می فهم دردش چیه.چطوریه اگه معشوقت نباشه تا حد جنون می رید می میرید حالا درد دوری لیلی و مجنون رو فهمیدم حالا می فهمم وقتی شیرین رفت فرهاد چه حالی داشت نکند دل دیگری او را اسیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها چند دقیقه تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندیدم و به سادگیم و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگو گفت خوابی سالها دیر کرده است در آینه خود را نگاه میکنم آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است راست گفت آینه:که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است مرد شور این خانومرو ببرن که اینقدر سوالای سخت می ده جاتون خالی اینقدر منو دوستام فوشش دادیم. زنگ امتحان ریاضی خانمه زبان که سر کلاسمون بود شوت بود یعنی اون دانش آموزی که میز اول میشینه کتاب باز کرده بود رو ندید همه تقلبی میکردن وحشتناااااااک منم که مثل درس خونا(خر خونا)درس خونده بودم بیشتر سوالا رو بلد بودم اما منو دوستام گفتیم که اگه بهمون کمتر از 19 زنگ خورد بعد هم منو دو سه تا از دوستام رفتیم سر کوچه مدرسه که امانیه اسمشه محل رفت و آمد دانش آموزان پسر و دختر تا دوستم بلام بلیچ( اجیم وقتی کوچو لو بود به ساندویچ میگفت) بخره بعد چند تا پسر اومدن نزدیکمون ایستادن چشمتون روز بد نبینه پسره چشمو ابروش ناقص بود آخه نمیدونم چرا اینقدر تکون میخورد گفتم آخی خدا شفا بده دوستم گفت خنگول میخواد بهت شماره بده تا این رو شنیدم خونم به جوش اومد کتابی که دستم بود رو محکم زدم تو سرش بیچاره چشو ابروش یهو درست شد به التماس افتا ده بود ببخشید غلت کردم دیگه مزاحم نمیشمو این حر فا تا دیگه رفت بعد کلی منو دوستام خندیدیم چون اون موقع که زدم تو سرش قیافش خیلی دیدنی بود.
ماه در مياد که چي بشه
ميخواد عزيز کي بشه
ماه در مياد چکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمي دونه تو هستي
بجاي اون نشستي
نمي دونه تو ماهي
تو که رفيق راهي
![]()
نگین دوستم بهم گفت تقلبی گفتم بیخل فکر کنم یه 17 ای بگیرم
نداد یه..............
![]()
![]()
تا بعد بای
